تبليغاتX
سوگند دو نفره
ما اینجا با هم سوگند می خوریم ...

 

عشق يعني سكوت لبهايم

عشق يعني مرگ بيان شاعر

عشق يعني جستجوي چشمان نوجواني

عشق يعني همين يك ، دو قدم تا سكوت

عشق يعني مفهوم همين ژاله سبز
عشق يعني قلم برداري

دست را آزاد كني

و چشمها را بسته
رنگها را در اختيار روحت بگذاري

تا با معنا لمس كند
شايد آسماني سبز ساخت

خورشيدي آبي

و صخره هايي نرم تر از روياها

من اگر من باشد

تبسم خدا يعني عشق

من اگر خود باشم

خشم ابليس يعني عشق

من اگر من باشم و براي من عاشق شوم

عشق يعني همين

عشق يعني صحبت چلچله ها را سخت نداني

با گلبرگ شبو دوستانه صحبتي شبانه كني

عشق يعني قطرات باران را ببوسي

عشق يعني زيبا ببيني

كه اگر بيننده باشي

نعش هفت سال پوسيده ، يعني تجسم زيبايي

عشق يعني همين كه هست را ببيني

در همين كه هست

همين ، كه هست ....

خورشيد را ببوسي تا لبهايت زلال شود

شبنم را در آغوش بكشي تا قلبت شعور پيدا كند

ذهنت را با نسيم صبح از غبار فهم ، نا فهم زمانه پاك كني

عشق يعني باور كني

شايد امسال بهار تا زمستان باقي بماند

كه اگر خود باشي

عشق يعني بي انتهايي

وقتي كه افق تير رس چشم تو باشد

راه بي معناست

 

---------------------------------------------------

می دونم همش بهونه ست ، یه دروغه تازه داری

بزار دردامو بگم بهت حالا که دوسم نداری

به سرم بلا آوردی .. منو از ریشه سوزوندی

تازه جون گرفته بودم رفتی و پیشم نموندی

بزار این شبای آخر که برات ترانه میگم

 بدونی که ضربه خوردم حالا یه آدمه دیگه  م

تو منو می خواستی اما به غریبه دل سپردی

خوب دیگه دوسم نداشتی چرا آبروم رو بردی ؟

می دونم دیگه نمی خوای عشقمو ...

آروم آروم دارم از یادت میرم

به خدا قسم فقط می خوام بدونی :

بی تو و چشمای نازت می میرم ...

چطور دلت اومد بشکنی قلبمو بری از پیشه من

مگه من نبودم که واست می مردم

وقتی نبودی غمه تو رو می خوردم ...

--------------------------------------------------

سوگند را شکستیم تا شاید گناهانمان را این جور سرپوشی گذاشته باشیم ...

سوگند بستیم که با هم بمانیم ولی نشد ... شاید هم خدا نخواست ...

چرا پای خدا را وسط کشیدم ؟ نمی دانم ... شاید دلیلم این بود او شاهد بر همه

چیز بود ... دید که سوگندی بستیم و شنید که سوگند را شکستیم ...

سوگند بستیم روزی که فکر می کردیم به هم می رسیم و سوگند را شکستیم

روزی که فهمیدیم این سوگند دیگر بین ما فراموش شده ...

ماه ها گذشت از روزی که سوگندی ها اینجا شدن یک نفر ...

یکی فراموش کرد که اینجا سوگندی نوشته شد ...

شاید هم سوگند نفرین کرد و ما به این روز افتادیم ...

زیاد حرف زدن خوب نیست ... همه چیز در یک جمله خلاصه می شود :

سوگند را شکستیم تا سرپوشی باشد بر گناهای خود ...

 

--- -- ------------------------------------------------

 

من آن عروسك خيمه شب بازي هستم كه در ضيافت ملودي مرگ عشق تو زيبا تر از هميشه خواهم
 
رقصيد من به دنيا نگريستم دنيانيز به من نگريست آنگاه در بهتي غريب با هم گريستيم اين جا مزرعه
 
طلسم شده است و من مترسك آن كسي عاشقم نمي شود!!!

------------------------------------------------------

 يك بار به مترسكي گفتم لابد از ايستادن در اين دشت خلوت خسته شده اي

گفت لذت ترساندن عميق و پايدار است من از آن خسته نمي شوم

دمي انديشيدم و گفتم درست است چون كه من هم مزه اين لذت را چشيده ام

گفت فقط كساني كه تنشان از كاه پر شده باشد اين لذت را مي شناسند

آنگاه من از پيش او رفتم و ندانستم كه منظورش ستايش از من بود يا خوار كردن من

يك سال گذشت و در اين مدت مترسك فيلسوف شد

هنگامي كه باز از كنار او مي گذشتم ديدم دو كلاغ دارند زير كلاهش لانه مي سازند

 

----------------------------------------------------------

 

نترس که عروسک خیمه شب بازی ... مرگ من با ساز و آواز نخواهد بود که تو را

وادار به رقص کند ... مرگ من در اندوه از کنارت رفتن بدون هیچ رقصی فرا خواهد

رسید .... به دنیا نگاه نکن ... چشم هایت بیش از این ارزش دارد که لجن زاری به

مانند دنیا ببینی ... و نترس که کسی عاشقت نخواهد شد ... تا من هستم و

روح در کالبدم هست عاشقت می مانم ... درست است من همان کلاغ سیاه

بالای درخت رو به رویت هستم ...

 

-------------------------------------------------------

ناز كمتر كن كه من اهل تمنا نيستم

زنده با عشقم اسير سود و سودا نيستم

عاشق ديوانه اي بودم كه بر دريا زدم

رهرو گمگشته اي هستم كه بينا نيستم

اشك گرم و خلوت سرد مرا ناديده اي

تا بداني اين قدر ها هم شكيبا نيستم

بسكه مشغولي به عيش و نوش هستي غافلي

از چو من بيدل كه هستم در جهان يا نيستم

دوست مي داري زبان بازان باطل گوي را

در برت لب بسته از آنم كز آنها نيستم

دل به دست آور شوي با مهرباني هاي خويش

ليكن آن روزي كه من ديگر به دنيا نيستم

پاي بند آز خويشم مهلتي اي شمع عشق

من براي سوختن اكنون مهيا نيستم

هيچ كس جاي مرا ديگر نمي داند كجاست

آنقدر در عشق او غرقم كه پيدا نيستم

 

---------------------------------------------------------

محو دیدار غرور آسمان بودم وبس


که به خاک افتادم


خاک آلود


و نوشتم با اشک


من در این عالم رنگین


همین خاکم و بس.

--------------------------------------------

 

 

دستم نه

اما دلم به هنگام نوشتن نام تو مي لرزد!

نمي دانم چرا

وقتي به عكس سياه و سفيد اين قاب طاقچه نشين نگاه مي كنم

پرده لرزاني از باران و نمك

چهره تو را هاشور مي زند!

همخا نه ها مي پرسند:

اين عكس كوچك كدام كبوتر است

كه در بام تمام ترانه هاي تو

ردپاي پريدنش پيداست؟

من نگاهشان مي كنم

لبخند مي زنم

و مي بارم!

حالا از خودت مي پرسم!

آيا به يادت مانده آنچه خاك پشت پاي تورا

در درگاه بازنگشتن گل كرد

آب سرد كاسه سفال بود

يا شورابه گرم نگاهي نگران؟

پاسخ اين سوال ساده

بعد از عبور اين همه حادثه در يادت مانده است؟

 

--------------------------------------

 

«من ازمردن نمی ترسم»
 
من ازمردن نمی ترسم،هراس از زندگی دارم
که هر روزش مثه دیروز،از این تکرار بیزارم
من از مردن نمی ترسم،که هر چی باشه یکباره
هراس  از زندگی دارم،که دردش پر ز تکراره
 
 
اگه زندگی همینه،آره من عاشق مرگم
می خوام از شاخه بیفته،دونه آخر برگم
زندگی مثه یه داسه،آدما مثل درختن
ظریفاشون زود میمیرن،دیرتراونا که سختن
 
 
این دیگه دست آدم نیست،زورکی میاد به دنیا
به خودش میاد می بینه،افتاده تو قعر دریا
کسی از ما نمی پرسه،دنیا اومدن به زوره
یکی سالمه ،یکی نه،یکی افلیج، یکی کوره
به خودش میاد یه وقت که،واسه برگشت خیلی دیره
می کنه جون روزی صد بار،روزی صد دفعه می میره

 

---------------------------------------------------

خاتمه پیدا کرد ان چیزی که به خاطرش این خاظره ها ساخته شد ...

تمام شد آن حسی که زندگی تولید کرد و ما مصرف کردیم ...

شاید سوگند دیگر باز نشود ...

سوگند شکست ...

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم آبان 1387ساعت 11:21  توسط جیگر و عسلش | 

 

نه مي خوام بين من و بين دلش جنگ بشه

 

نه مي خوام عشقي كه اون نداره كم رنگ بشه

 

من فقط   يه  چيزي از خـــــدا مي خــــوام

 

واسه يكــــبارم شده دلش برام تنگ بشه

 

--------------------------------

دروغ نیست ولی تو به راستی در حال فراموشی هستی. ..

 

دروغ نیست ولی من به راستی دیگر ارزشی برایت ندارم...

 

دروغ نیست ولی تو دیگر آن آدم همیشگی نیستی...

 

دروغ نیست ولی من دیگر باید کمی ساده تر شوم ...

 

دروغ نیست ولی تو جدایی طلب شدی ...

 

دروغ نیست ولی من می سوزم و دیوانه خوانده می شوم ...

 

دروغ نیست ولی ... ولی ... ولی ...

 

ولی تو نمی خواهی باور کنی من هم هستم ...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم مهر 1387ساعت 2:19  توسط جیگر و عسلش | 
 

 

اومدم که بنویسم ... دیدم همش گلایه ست ... منصرف شدم .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت 14:8  توسط جیگر و عسلش | 

 

بدون شك!

نازنین !

با من ماندن ،

خطر کردن است ..

کار تو درست بود !!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم شهریور 1387ساعت 14:55  توسط جیگر و عسلش | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
سوگند را ساختیم تا سوگند یاد کنیم که عاشق بمانیم .... با سوگند شروع می کنیم ، با امید ادامه می دهیم و آرزو داریم با وصال ختم شود .... سوگند می خوریم به زیبایی عشق پاک که دل از هم نگیریم ، که لحظه ای از یاد یکدیگر غافل نشویم ، که برای هم باشیم و به یاد هم ، که دوست داشتن را از یاد نبرده و با آمدن هر سپیده و شروع هر روز به یاد یکدیگر چشم به جهان بگشاییم .... و در آخر سوگند به عشق که در غم و شادی با هم باشیم و شریک هم ....

نوشته های پیشین
هفته سوم آبان 1387
هفته دوم مهر 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته اوّل شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته سوم مرداد 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته سوم فروردین 1387
هفته دوم فروردین 1387
هفته اوّل فروردین 1387
هفته چهارم اسفند 1386
هفته اوّل اسفند 1386
هفته چهارم مهر 1386
هفته سوم مهر 1386
هفته چهارم شهریور 1386
هفته دوم شهریور 1386
هفته اوّل شهریور 1386
هفته سوم مرداد 1386
هفته دوم مرداد 1386
هفته اوّل مرداد 1386
هفته چهارم تیر 1386
هفته سوم تیر 1386
هفته سوم خرداد 1386
هفته دوم خرداد 1386
هفته اوّل خرداد 1386
هفته چهارم اردیبهشت 1386
هفته دوم اردیبهشت 1386
هفته اوّل اردیبهشت 1386
هفته چهارم فروردین 1386
هفته سوم فروردین 1386
هفته دوم فروردین 1386
هفته اوّل فروردین 1386
هفته چهارم اسفند 1385
هفته دوم اسفند 1385
هفته چهارم بهمن 1385
هفته سوم بهمن 1385
هفته دوم بهمن 1385
هفته اوّل بهمن 1385
هفته چهارم دی 1385
هفته دوم دی 1385
هفته اوّل دی 1385
هفته چهارم آذر 1385
هفته سوم آذر 1385
هفته دوم آذر 1385
هفته اوّل آذر 1385
هفته چهارم آبان 1385
هفته سوم آبان 1385
هفته دوم آبان 1385
هفته اوّل آبان 1385
هفته چهارم مهر 1385
هفته سوم مهر 1385
هفته دوم مهر 1385
هفته چهارم شهریور 1385
هفته سوم شهریور 1385
هفته دوم شهریور 1385
هفته اوّل شهریور 1385
هفته چهارم مرداد 1385
هفته سوم مرداد 1385
هفته دوم مرداد 1385
هفته اوّل مرداد 1385
هفته سوم تیر 1385
هفته اوّل تیر 1385
هفته سوم خرداد 1385
هفته دوم خرداد 1385
هفته اوّل خرداد 1385
هفته چهارم اردیبهشت 1385
هفته سوم اردیبهشت 1385
هفته دوم اردیبهشت 1385
هفته اوّل اردیبهشت 1385
هفته چهارم فروردین 1385
هفته سوم فروردین 1385
هفته دوم فروردین 1385
هفته اوّل فروردین 1385
هفته چهارم اسفند 1384
هفته سوم اسفند 1384
هفته دوم اسفند 1384
هفته اوّل اسفند 1384
هفته چهارم بهمن 1384
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM